تبليغاتX
کوشا

کوشا
ادبیات - شعر و . . . . kosha-jalal 
قالب وبلاگ

بنام خدا

مقدمه ی ورود


بعضی از وقت ها در شرایطی قرار میگیریم که اون لحظه بیاد ماندنی هست .

گاهی اوقات چیزی به ذهن مون میرسه میگیم کاش ثبت کرده بودیم

درهرصورت اول تکلیف خودم رابا خودم روشن میکنم بعد ازاون تکلیفم باخوانندگان

احتمالی خودبه خود روشن میشه بنا براین کلام اول وآخرم این هست که :


من هیچ ادعایی ندارم



من هیچ ادعایی ندارم
.



منتظر نظرات شما هست
[ پنجشنبه 15 فروردین1387 ] [ 23:48 ] [ جلال کوشا ]
 

گره زلف

 

گرچه افتاده ز زلفت گره اي در كارم
تاكنون خواب نيامد به دو چشمم بيدارم

وز طرب نيست كه رويم شده رنگ گل سرخ
خون دل مي خورم و رنگ دلست رخسارم

دوش حاكم شهر در محكمه حكم كرد كه چنان
گر نه پرهيزي از اين عشق سرت است بر دارم

عاقلان پند بدادند كه كه ز عشق دست بردار
هر كه عاشق نبود من كه ازو بيزارم

من كه در عشق تو "كوشا" شده ام باكي نيست
كه سرم را به ره عشق تو برتيغ بگذارم

 

كوشا - 1389- تاريخ دقيق يادم نيست

[ سه شنبه 29 شهریور1390 ] [ 13:58 ] [ جلال کوشا ]
 

گفت : چقدر دوستم داری

گفتم : از چشمانم بخوان

گفت : چیزی نمی خوانم

گفتم :سواد عشق نداری

کوشا و  . . .

۱/۴/۹۰  روز تولدم

[ چهارشنبه 1 تیر1390 ] [ 16:5 ] [ جلال کوشا ]

 

سوگ پدر

 

داغ پدر نشسته بر این ؛ دل پرپرشده ام

من چه کنم زدست این ؛ حوصله ی سرشده ام

 

مایه ی دلگرمی من ؛ که رفته از برم کنون

غمش نشسته بر دلم ؛ بی کس و یاور شده ام

 

29 بهمن 89 – جلال کوشا

[ جمعه 29 بهمن1389 ] [ 20:20 ] [ جلال کوشا ]
 

پیر تو

چه شد شدم اسیر تو

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 30 دی1389 ] [ 15:16 ] [ جلال کوشا ]
 

صدای تو

صدای تو بوی بهار می دهد

به من جان به لیل ونهار می دهد 


ادامه مطلب
[ شنبه 13 آذر1389 ] [ 22:18 ] [ جلال کوشا ]
غریب آشنا

من غریبم ای غریبه  آشنای من بشو

کرده ام گم راه خود را رهنمای من بشو

 

غم شده لبریز ز جامم کو شفا بخش دلم


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 10 آذر1389 ] [ 14:50 ] [ جلال کوشا ]

 

* مرهم مشترک زده *

 

نگه به این رخم مکن ؛که این دلم کپک زده

به او که دادم این دلم ، به زخم دل نمک زده


ادامه مطلب
[ جمعه 14 آبان1389 ] [ 10:50 ] [ جلال کوشا ]
 

یخ دلم که آب شد

در عشق تو کباب شد

 

این قصه ی من وتو

قصه ی هر کتاب شد

 

*کوشا*

۱۷:۱۸

۱۳/۰۸/۱۳۸۹

[ پنجشنبه 13 آبان1389 ] [ 17:18 ] [ جلال کوشا ]
 

گفتم که شعر ناب بگو

درحد یک کتاب بگو

 

من تشنه ی شعر توام

زلال و مثل آب بگو

 

*کوشا *

۱۷:۱۵

۱۳/۰۸/۱۳۸۹

**************

 

 

[ پنجشنبه 13 آبان1389 ] [ 17:15 ] [ جلال کوشا ]

 

 

 

 کنارم تا تو باشی چون بهار است

 

کنارم تا تو باشی چون بهار است

دلم سامان و عشرت برقرار است

 

زمستانم اگر دور از تو هستم

حضور دارم ترا  دل همجوار است

 

خوشا فصل وصال در این زمانه

به هنگامی که دلدار درکنار است

 

به هرآنی که گشت رنجیده خاطر

دو چشمم اشک بریزد زار زار است

 

درون جمع غریبم من ولیکن

کنارت آشنای این دیار است

22:20

11/07/1389

کوشا

 

[ یکشنبه 11 مهر1389 ] [ 22:20 ] [ جلال کوشا ]

 

 

 

 

 

وقتی دلت پرمی زنه که نفس بکشی در یک بهار و نتونی اینکار را بکنی چطور می تونی گل

 

شعر و غزلهات را آب بدی تا پژمرده نشوند .

 

خوشا به حال شما بهاری ها قدر لحظه به لحظه نفس کشیدن در بهار را بدانید .

 

 از وبلاگ بهاری ها http://baharane76.blogfa.com/

 

 

 

وقتی دلت پرمی زنه

 

 

وقتی دلت پرمی زنه

به هر دری سر می زنه

 

می خوای بکشی یک نفس

پر بزنی ازاین قفس

 

روزهای  سبز بهاری

بستند نکنی تو کاری

 

چطور می خوای به گل شعر

برسونی آب از روی مهر

 

غزلهایت را آب بدی

بدیها را به خواب بدی

 

تا عشق ها افسرده نشن

تا گلها پژمرده نشن

 

خوش به حال بهاری ها

دور از همه بی عاریها

 

قدر بدونید کنار یار

نفس بکشید تو بهار

۰۳/۰۷/۸۹

10:20

کوشا

[ شنبه 3 مهر1389 ] [ 10:20 ] [ جلال کوشا ]

 

 شکرانه نعمت

 

الهی که سلامت باشی و شاد

توهم در دل بمانی هم که در یاد

 

اگر عشقم چو غنچه نا رسیده

ولی مهرت چو سروی سر کشیده

 

ز روی مهر کشیدی بر سرم دست

درون رگ می عشقت نمود مست

 

تو گنجی که نمودم تازه پیدا

مرا این گنج نموده پاک شیدا

 

همان گنجی که من چون یافتمش باز

که پنهانش کنم در سینه آن راز

 

مرا دادند بجای زر مطلا

ولی اکنون نصیبم شد لیلا

 

چنان لیلا که همچون گیمیاگر

بسازد ملقمه از من چو زرگر

 

نه اینکه خاک من پر قدر بودی

ویا سیمای من چون بدر بودی

 

همین عشقت نموده ست ماه تابان

دلم را کرده عشق تو به سامان

 

ز حسن عشق خود چون کم گفتم

ز رشک حاسدان در دل نهفتم

 

به عشق ناب تو پویا شدم من

به رسم شاعران " کوشا " شدم من

 

۸۹/۰۶/۳۰

20:00

کوشا

 

[ سه شنبه 30 شهریور1389 ] [ 20:0 ] [ جلال کوشا ]

 

*" عشق نافرجام "*

 

وقتی ز عشق دم میزنی ، با درد خود سر میکنم 

دوستی خاله خرسه را ، بازهم باور می کنم

 
وقتی ز عشق دم میزنی ، از ترس میلرزد دلم 

من عشق گرگ و میش را ، با هم به دفتر می کنم 

 
وقتی ز عشق دم میزنی ، یکباره خشکم میزند

آن دیده ی مبهوت خود ، با خون دل تر می کنم 

 
 با من مگوئی تو زعشق ، چون شیرین بی همرهی 

من دم به دم با بیستون ، عمر خودم سر می کنم 

 
وقتی ز عشق دم میزنی ، بوی زر و زور میدهد

من کی مرام عاشقان ، با زر برابر می کنم 

 
وقتی ز عشق دم میزنی ، خون می چکد از چشم من 

با یاد قتل عشق خویش ، الله و اکبر می کنم


وقتی ز عشق دم میزنی ، عشقنامه پرپر می شود

من گریه بر آن حافظ ، پیر دلاور می کنم

 

هرگز مکن یادی چنین ، بی فرهاد یا شیرین

من جان فدای اینچنین ؛ عشاق نامور می کنم

 

خونی زفرهاد در رگم ، مستانه دائم می دود

ابیات عشق را تک به تک ، چون آیه از بر می کنم

 

وقتی زعشق دم میزنی ، پول است و عمری هم هدر

من یادی از حمام فین ، از عشق ابتر می کنم

 

دین تو و این زندگی ، عشق را به زندان می کشد

من تاج عشق را تقدیم آن شیرین برتر می کنم


من که دوباره عشق خود ، در زندگی را یافته ام

من با سرود عاشقی ، عشقش معطر می کنم

 

89/6/16

ساعت 20:30   مشهد مقدس

 

[ سه شنبه 16 شهریور1389 ] [ 20:30 ] [ جلال کوشا ]


دعایم کن ؛ صدایم کن

******************

دعایم کن ، دعایم کن ،

ز غم هایم جدایم کن


دلم تنگ و غریبم من

ز دلتنگی رهایم کن


نوای عشق ز من بشنو

تو گوش بر این نوایم کن


نفس گم شد هوای تار

رهایم زین هوایم کن


هر آنگه گم شدم از تو

صدایم کن ؛ دعایم کن


17:01

89/3/29

بیمارستان امام

***********

[ شنبه 29 خرداد1389 ] [ 17:1 ] [ جلال کوشا ]


مرغ وصیاد


چو مرغی در قفس با یاد صیاد

که پنداری نشستم همچو آزاد


نمیگویم فراموشم مکن تو

بیاد آور اسیرت را تو دریاد


نخواهم رفت زیادت چون که این دل

چنان سوزد ز عشقت کرده بیداد


و من آسوده خاطر از غم هستم

که مهرت میرسد روزی به فریاد


89/03/06

9:45

[ چهارشنبه 19 خرداد1389 ] [ 9:45 ] [ جلال کوشا ]



مجید آقا شنیدم خـ . .  شدی تو

برای < ماه منیر > همسر شدی تو


چقدر خواندم به گوش ات زن نگیری

ولیکن آخرش هم کر شدی تو


به تو گفتم < تک وتنها >بگیر زن

که هم ریش دادا اصغر شدی تو


زنان این زمانه راه نمی رن

ببین  که آخرش اَسـ  . ر شدی تو


بزرگ بودی میان جمع یالقوز

ولی درجمع ما اکبر شدی تو


89/3/14

کوشا

[ سه شنبه 18 خرداد1389 ] [ 21:8 ] [ جلال کوشا ]

 

به فریاد من هم خدا میرسد

 

نخند روز گریه فرا میرسد

برای تو هم کربلا میرسد

 

ندیدی چنین روزگار تاکنون!

که فریاد تو تا کجا میرسد

 

بترس از عِقاب همهِ کارو بار

تو دانی که روز جزا میرسد

 

ندیدی تو چوب خدا از کجا؟

که حتماً بدان از هوا میرسد

 

تو باید بدانی که در این جهان

به فریاد من هم خدا میرسد

 

کوشا

17/3/89

17:20

[ دوشنبه 17 خرداد1389 ] [ 17:20 ] [ جلال کوشا ]

لجاجت را کنار بگذار


لجاجت را زمین بگذار

که من سخت بیزارم ،

از این برخورد ناهنجارت

زبانت آتش و کینه ، زبان اژدهاست

بیا دور شو ازاین اهریمنی ابزار بنیان کن ،

 تو ای با مهر دشمن،

زبان خشم زبان توست نه مهرورزی

زبان تو زبا ن تفرقه انگیزی است

 زبان تو زبا ن خانمانسوزی است

زبان تو زبان نا بحق پیروزیست

زبان خشم چنگیزی ست

زبان قهر ، زبان زهر،  زبان مرگ و خون ریزیست

 
و اما من ،

ندارم من زبانی جز زبانِ دل ،

زبانِ دل ، دلی لبریزِ از مهر

 تو ای با دوستی دشمن

بیا، بنشین به راه راست ،

 بگو، بشنو سخن ها را ،

 که شاید :

این فروغ آدمیت روزنی پیدانماید در قلب سیاه تو

اگر من را تو می خوانی ، بیا بنشین انسان وار

لجاجت را کنار بگذار

لجاجت را کنار بگذار

 که تا از روح تو

این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟

تو از عشق ومحبت ها چه میدانی ؟

 
کدام لیلی چنین مغرور ،

کدام مجنون چنین مجبور

کنار هم به سر بردند

اگر عشق را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با غفلت،

تو عشق پاک من را اینچنین در خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی

و حق با توست

ولی حق را،

تو با زور و زبان خشم میفهمانی ؟

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار

لجاجت را زمین بگذار…  


13/3/89


کوشا

 

[ پنجشنبه 13 خرداد1389 ] [ 23:20 ] [ جلال کوشا ]


بر جان من شرر زد


آنگه که طفل جانم ، در کوچه ی توسر زد

هر لحظه شد به یادت ، پروانه وار پر زد


آمد نسیم بویت ، جانی دوباره در تن

پروانه این دل ِ من ، بر جان من شرر زد


افسانه ی من وتو ، چون شمع و پروانه شد

من سوخته ام فروزان ، پروانه ام پرپر زد


ما چون مسافرانِ ، کشتی عشق و دریا

دائم که در تلاطم، این آب که تا کمر زد


تاریکی شب است و من رهسپار عشقم

با بودنت کنارم ، بار دگر قمر زد

**********************

نمی دونم کی این مطلب را آماده کردم . هر وقت یادم اومد ساعت و تاریخ صحیح را ثبت می کنم و قطعاً قبل از 88/7/15 بوده است .( کوشا)

[ جمعه 1 آبان1388 ] [ 16:53 ] [ جلال کوشا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بنام خدا


بعضی وقت ها در شرایطی قرار میگیریم که آن لحظه بیاد ماندنی ست .

گاهی اوقات چیزی به ذهن مون میرسه میگیم کاش ثبت کرده بودیم درهرصورت اول تکلیف خودم رابا خودم روشن میکنم بعد ازاون تکلیفم باخوانندگان احتمالی خود به خود روشن میشه بنا براین کلام اول وآخرم این هست که :

من هیچ ادعایی ندارم .

منتظر نظرات شما هستم

ضمناَ :

ازاينكه براي مطالعه ،اين وبلاگ را انتخاب نموده ايد تشكرمي كنم
نظرات شما درزير هريك ازمطالب، براي ارائه بهتر وبلاگ كمك شاياني به من خواهد كرد . لطفا درصورت امكان نظرخودتان را حتماً اعلام فرمائيد. لازم بذکراست نویسنده این وبلاگ به هیچ سازمان وگروه و جعمیت وابسته نبوده و نیست و ضمن احترام به افکار و عقاید و باورهای دیگران، صرفا در زمینهء ادبیات و شعر فعالیت دارد . لازم است گفته شود دراین وبلاگ ازجانب من و یا بنام من به هیچ کس وگروه و جعمیتی توهین و یا اهانت نخواهد شد . لینکهای این وبلاگ به نشانه ی تائید همه ی مطالب نویسندگان آنها نیست و مسئولیت مطالب پیوندهای این وبلاگ با مدیران و نویسندگان خود وبسایت های لینک شده می باشد .

ضمنا مدیریت این وبلاگ درقبال محتوای کامنت ها و نظرات ارسالی خوانندگان هیچگونه مسئولیتی ندارد
امکانات وب

تبادل لینک

خرید بک لینک